سلام امروز خیلی هول هولکی کارهامو کردم ناهارمو اماده کردمو دادم خونه مادرشوهرم اینا حالا بماند که چرا و چگونه ی همچین کاری رو کردم سریع طبق رژیمم صبحانمو اماده کردم با میان وعدم خوردمو آماده شدم برم باشگاه ،تو راه باشگاه برای مربی عزیزم خانم خوشگل باشگاه ی مربی دوس داشتنی خوش اخلاق و پریناز جونمو امینه جون (مربی ی رشته ی دیگه از ورزشی هستش تا حالا دوسه تا برخورد داشتم اونم دختر خوبیه و خونگرمه و باهمه عین هم رفتار میکنه اصلا خودشو نمیگیره به هیچ عنوان )گل چیدم بردم ،رفتم باشگاه ورزشمو انجام دادم تموم که شدتو باشگاه یکم با پریناز(مدیر باشگاهمون ) صحبت کردیمو حرف زدیم خیلی دوسش دارم عین ی خواهر برام میمونه هرچی از متانت و مهربونیش بگم کم گفتم ی خانوم خوش اخلاق و خاکی پاکی یکی که تا از در باشگاه وارد میشم میرم تو صورتشو میبینم کلی انرژی میگیرم وجودش برام انگیزس با اون هیکل خوشگلش هرچی بگم کم گفتم باید ببینینش تا اونوقت متوجه بشین چی میگم حتی ایناییم که گفتم خیلی کمه براش ولی خوب تا همین جا شناختمش و بیشتر از این نمیدونم چی بگم ان شاالله هرجایی که هست هرچی از خدا میخواد بهش بده ان شاالله حاجت دلش براورده بشه .از همینجا میخوام اگه دارین این پستو میخونین بلند بگین آمین
ی ,رو ,تو ,باشگاه ,کم ,گفتم ,از در ,ان شاالله ,سالاد که ,کم گفتم ,بگم کم

درباره این سایت